فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

133

كليات ( فارسى )

خاليست جهان ، شكار وحدت * كثرت عدم محال در حال اين حال ترا چو گشت روشن * بگذر ز حديث پار و امسال گرد سر كوى حال مىگرد * خاك در او بديده مىمال تا كشف شود ترا حقيقت * از آينهء عدوم اعمال ظاهر گردد ترا بتفصيل * اين راز كه گفته شد باجمال 1270 ديدى چو يقين كه مىتوان ديد * پس بر در دل نشين چو ابدال مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى ايضا له 1 - 3 - 4 - 5 - 8 - 9 - 12 - 13 - 15 - 16 در ميكده با حريف قلاش * بنشين و شراب نوش و خوش باش « 1 » از خط خوش نگار برخوان * سر دو جهان ، ولى مكن فاش بر نقش و نگار فتنه گشتم * زان‌رو كه نمىرسم بنقاش تا با خودم ، از خودم خبر نيست * با خود نفسى نبودمى كاش 1275 مخمور ميم ، بيار ساقى * نقل و مى از آن لب شكرپاش در صومعه‌ها چو مىنگنجد * دردىكش و مىپرست و قلاش من نيز به ترك زهد گفتم * اينك شب و روز همچو او باش در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى اى روى تو شمع مجلس افروز * سوداى تو آتش جگرسوز رخسار خوش تو عاشقان را * خوش‌تر ز هزار عيد نوروز 1280

--> ( 1 ) در 12 نخست از بند هشتم ببعد و پس از چند ورق هفت‌بند اول نوشته شده است و در 9 از آغاز چيزى افتاده و تنها از بيت 5 بند 4 ببعد هست - رجوع كنيد به صحيفهء 56 مقدمهء ديوان